نوشته شده توسط : moshaverzendegi

امنیت در رفتار با نوجوان

بنا به هیچ دلیل خاصی نباید مهر نوجوانتان را از قلبتان بیرون کنید، حتی برای یک لحظه. وقتی شما از صمیم قلب باورشان کنید، آنان نیز یاد می‌گیرند که خود را تمام و کمال باور داشته باشند.

آنان را صد در صد باور داشته باشید

به دوران نوجوانی خود برگردید و از خود بپرسید آیا طی آن دوران احساس ناامیدی و دلسردی می‌کردید؟ آیا قلبتان می‌شکست؟ آیا خیال می‌کردید که به جایی تعلق ندارید؟ آیا احساس پریشانی می‌کردید و بر این گمان بودید که کسی را ندارید تا به او رو کنید؟

اگر شما آن‌قدر خوش اقبال بودید که کسی به کنه وجودتان پی برد و دانست که هستید و راه صحیح را به شما نشان داد، حتما متوجه شده‌اید که آن حمایت اکنون تا چه حد برایتان حائز اهمیت است و اگر کسی را در کنار خود نداشتید، امروز می‌دانید که چه کمبودی داشتید و چقدر احساس تنهایی و بی­کسی می‌کردید و مسلما دلتان نمی‌خواهد نوجوانتان نیز چنین آینده‌ای پیش‌رو داشته‌ باشد.مرکز مشاوره آنلاین

باور و اعتقاد شما به این که نوجوانتان فردی توانا و در باطن خوب است، شرط واجبی برای پیشرفت و گسترش حس مسئولیت‌پذیری و تبدیل او به شخصی بالغ و سرزنده است. او احتیاج دارد حتی در مواقعی که انتخاب ناصحیح می‌کند یا باعث سرافکندگی و ناامیدی شما می‌شود، تأییدش کنید.

او به عشق و محبت شما نیازمند است. هرگز این کشور را از او دریغ نکنید. اگر شما او را باور نداشته باشید دچار بحران و مشکلاتی می‌شود که دیگر به راحتی نمی‌تواند در مسیر اصلی خود گام بردارد. حتی هنگامی که نوجوان شما دست به رفتاری احمقانه می‌زند و یا با قضاوت ناصحیح و ضعیف خود همه چیز را درهم می‌ریزد، به خاطر داشته باشید در آن لحظه تصور می‌کرده عملش صحیح و آن تنها راه چاره بوده است.

هر نوجوانی به روش خاص خود خراب‌کاری می‌کند، خطر می‌کند، به زحمت می‌افتد، قانون‌شکنی می‌کند، می‌کوشد خود را از دردسری برهاند و از شما چیزی بگیرد. بعضی از نوجوانان خود را با قانون درگیر می‌کنند و باعث بحران و آشوب خاصی می‌شوند. حتی زمانی که خود را به دردسر انداخته‌اند، شما حواس خود را متوجه تصویر بزرگ‌تری کنید. بارها به خود گوشزد کنید دردسری که او برای شما و خودش درست کرده فقط به این علت پیش‌پا افتاده است که او هنوز خود را نمی‌شناسد.

بگذارید نوجوانتان متوجه این قضیه شود که حتی اگر دست به کار خطایی زد، شما هم چنان او را باور دارید. در آن هنگام است که او می‌تواند از اشتباهات خود پند بگیرد و خود را اصلاح کند و به سوی رشد فکری گام بردارد.

شخصیت وجودی آنان را تحسین کنید

آیا تابه‌حال تجربه کرده‌اید حتی اگر شخصی بی‌رحم، عصبانی یا خسیس بوده‌اید، از محبت و عشق برادر، خواهر، پدر و مادر یا پدر بزرگ و مادر بزرگتان برخوردار گشته اید؟ آیا تا به حال متوجه شده‌اید صرف‌نظر از هر آنچه بوده‌اید، مادربزرگ و پدربزرگتان عاشق شما بوده‌اند و برق شادی و شعف را در چشمان آنان دیده‌اید؟ وقتی احساس سرخوردگی، درماندگی و عجز می‌کردید، یکی از افراد خانواده، با دلسوزی و ترحم به شما می‌نگریست و نگاهش آن‌چنان در شما اثر می‌گذاشت که نگرانی­تان برطرف می‌شد؟

اگر تا بدان حد خوش اقبال بوده‌اید که از عشق بی‌قید و شرط یکی از افراد خانواده نصیب ببرید، به راستی فردی خوشبخت بوده‌اید و اگر به راستی در آرزوی عشق و محبت می‌سوختید و دوست داشتید کسی شما را به دیده محبت بنگرد ولی از چنین موهبتی بی‌بهره بوده‌اید، پس اجازه ندهید نوجوانتان درد بی­محبتی را بچشد.

ممکن است از دست آن‌ها عصبانی شویم، ولی نباید دریچه قلب خود را به رویشان ببندیم. حتی در مواقعی که ما را به مرز جنون می‌رسانند باید به دنبال چاره باشیم و راهی پیدا کنیم تا بتوانیم به آنان افتخار کنیم. بر سر بسیاری از مسائل می‌توان با آن‌ها کلنجار رفت، ولی بر سر مسائل عاطفی نباید چنین کرد. نوجوانان وقتی حمایت شوند و عشق و محبت ببینند، ترقی می‌کنند و همه ما از این وضع سود خواهیم برد. نوجوانانی که با قدردانی پدر و مادر روبه‌رو می‌شوند، مشتاق یادگیری هستند و مایلند خود را در مسائل پدر و مادرشان درگیر کنند.

نوجوانان به پدر و مادری احتیاج دارند که از خبرگان روابط عمومی باشند و تمام هم و غم خود را صرف نوجوانان کنند و بتوانند از مبارزات بی‌شمار روزمره این دنیای پر جنجال سربلند بیرون آیند. نوجوانان به تحسین و تشویق شما احتیاج دارند. نیازمندند که به آنان شخصیت بدهید، از آنان قدردانی کنید، دلداریشان بدهید، آنان را بشناسید و بگذارید متوجه شوند که شما مایلید برایشان کاری انجام دهید.

منبع: مرکز مشاوره و روانشناسی ایران-مرکز مشاوره:امنیت در رفتار با نوجوان



:: بازدید از این مطلب : 1122
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 26 خرداد 1399 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshaverzendegi

اکثر والدین شب‌ها خواب آرام ندارند، زیرا علاوه بر ترس و نگرانی‌های ناشی از رانندگی، مشروبات الکلی، سیگار، انحرافات جنسی؛ امروزه مواد مخدر نیز قربانیان جدیدی می‌جوید. در قدیم این مواد در محله‌های کثیف یافت می‌شد. اما امروز مواد مخدر به شکلی جدی و به میزان فراوان در کوچه‌ها یافت می‌شود. جایز نیست که والدین بیش از این نسبت به مواد مخدر بی‌اعتنا باشند. زمانی که خطر پشت در خانه شماست نادیده انگاشتن آن خطاست.

مشاوره اینترنتی فوری در زمان مصرف مواد مخدر
مواد مخدر مغز و اعصاب را تحت تاثیر قرار می‌دهند. میلیون‌ها جوان آن را تجربه می‌کنند، بسیاری از آن‌ها فقط برای یک الی دو بار و بعد آن را رها می‌نمایند. بقیه ادامه می‌دهند و معتاد می‌شوند. قبل از آن به وضع ناگوار خویش آگاه شوند، خود را به یکی از مواد شیمیایی معتاد می‌بینند و این مواد بخشی از زندگی آن‌ها می‌شود. بعضی از نوجوانان مواد را به عنوان تفنن مصرف می‌کنند. آن‌ها مواد را استنشاق می‌کنند، دود آن را می‌بلعند، قرص می­خورند و هروئین تزریق می‌کنند.

برای داشتن احساسی برتر دست به هر کاری می‌زنند. نسبت به مخاطرات کور هستند و نسبت به هشدارها کر، و طوری رفتار می‌کنند که گویی چیزی برای از دست دادن ندارند. با مطرح نمودن سؤالات فلسفی اعمال مخاطره‌آمیز خود را توجیه می‌کنند. نوجوانی می‌گفت نسل جوان می‌داند که امروز اگر دکمه‌ای اشتباها فشرده شود دنیا نابود خواهد شد چرا ما برای فردا زندگی کنیم، فردایی وجود ندارد و باید امروز را خوش بود.مشاوره تلفنی

بعضی از جوانان آن‌چنان نسبت به مواد مصرف مواد مخدر بی‌مبالاتند که دیگران نسبت به سیگار. یک نوجوان در روزنامه نیویورک ‌تایمز نوشته بود: به عنوان یک دانشجوی ۱۹ ساله، احتمال دارد که در جنگی کشته شوم، به عنوان یک شهرنشین ممکن است در یک آشوب و درگیری کشته شوم. ممکن است توسط دیوانه‌ای مسلح به قتل برسم. یا در یک قتل عام هسته‌ای نابود شوم. آیا باز هم انجمن سرطان شناسی آمریکا از من به‌طور جدی خواهد خاست که نسبت به خطرات سیگار نگران باشم؟

ماری جووانا
تا زمانی که تحقیقاتی در مورد مخاطرات ماری جووانا صورت نگرفته بود جوانان به آسانی می‌پذیرفتند که ماری جووانا مثل نوعی کوکتل است که گیجی و خماری به همراه نمی‌آورد، اعتیاد زا نیست و مقدار مصرفی را نباید به تدریج زیاد نمود. در گذشته دانشمندان قادر نبودند تاثیر مقدار مصرفی ماری جووانا را در افراد بررسی کنند چون‌که اجزای ترکیبی آن را نمی‌توانستند در آزمایشگاه به عمل آورند. اخیرا این مواد در آزمایشگاه تهیه می‌شود.

در یک مطالعه در مرکز تحقیقاتی اعتیاد، به هر فرد سیگاری داده شد که در هر کدام میزان متفاوتی مواد مخدر وجود داشت. وقتی میزان مواد در سیگار سبک بود قدرت تشخیص زمان و مکان برای مصرف‌کننده از بین می‌رفت. در افرادی که مواد مصرفی بیشتر بود عکس‌العمل‌های عصبی شدید مشاهده می‌شد به نوجوانان باید اطلاعاتی درست و صادقانه داده شود. آنها از مبالغه‌های عصبی ما نمی‌ترسند. تجربه می‌کنند و می‌بینند که از یک سیگار کسی دیوانه نمی‌شود.

علائم استعمال
والدین غالبا خیلی بیشتر از آنچه حس می‌کنند باور دارند که فرزندشان معتاد شده است. آن‌ها علائم زیادی را می‌بینند، اما نادیده می‌گیرند، به این امید که مسئله‌ای نیست، اما باید علائم گویا توجه نمود:

– ناپدیدشدن نسخه‌ها از جعبه داروها

– وجود قرص‌ها و کپسول‌هایی بدون مارک در میان مسائل شخصی نوجوان

– میزان قابل توجهی چسب و تیوپهایی که چسب از آن‌ها بیرون آمده

منبع: مرکز مشاوره و روانشناسی ایران-مشاوره اینترنتی: مواد مخدر و نوجوانان



:: بازدید از این مطلب : 974
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 26 خرداد 1399 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshaverzendegi

داستان زندگی یک فیلمساز

حقیقتا باید اعتراف کنم که هیچ وقت وودی آلن به عنوان یک کارگردان محبوب، در فهرست فیلم‌سازانی که دوستشان دارم جایی نداشته است، اما گویا آقای آلن دارد به راحتی جای خود را در این فهرست پیدا می‌کند و به یکی از فیلم‌سازان محبوب من تبدیل می‌شود. دو فیلم آخر آلن یعنی «نیمه‌شب در پاریس» و «به رم با عشق» بدون در نظر گرفتن معنای «هنر سینما»، دو فیلمی هستند که شما را به یک سفر می‌برند، اما نه یک سفر جغرافیایی. بلکه سفری به درون خودتان، به خاطراتتان، به همه آن چیزهایی که دوست دارید در زندگی تجربه کنید، اما امکان آن را پیدا نمی‌کنید. یا شاید به آن رویاهایی که همیشه در خواب می‌بینید یا آن چیزهایی که همیشه در آرزوهایتان بوده است. بر خلاف دیگر فیلم‌های آلن (از دید من البته!) این بار بازی او روی اعصاب و روان راه نمی‌رود، خبری از دلقک‌بازی‌های همیشگی او نیست و زورکی نمی‌خواهد با حرف‌های فیلسوفانه‌اش، شما را به فکر یا خنده وا دارد. «به رم با عشق» فیلمی است سرراست و دوست‌داشتنی که بعید نیست دیدن آن را چند بار بخواهید تجربه کنید. گویا کارگردانِ افسرده، خجالتی، مسخره، پیر، مولف و فیلسوف سینما، این روزها تازه یاد گرفته است دل مخاطب را هم به دست بیاورد و جایی در میان کارگردانان دلیِ سینما باز کند، بدون هیچ ادا و اصولی که همیشه از او سراغ داریم.

اگر فیلم را ندیده‌اید، پیشنهاد می‌کنم حتما یک قلم و کاغذ هم کنار دستتان بگذارید تا بتوانید یکسری دیالوگ ناب را برای خودتان یادداشت کنید و احتمالا استاتوسشان کنید تا دیگران هم در لذت خواندنش شریک شوند.

کارمند ساده، معمار معروف و مرده‌شوی

ایتالیا کشور عجیب و غریبی است با تاریخی هزاران ساله و مردمانی خونگرم که نه افاده فرانسوی‌ها در آن دیده می‌شود، نه دیسیپلین ژرمن‌ها. کشوری که باید آن را مهد «هنر» دنیا نامید و البته سینمای نئورئال که من شیفته آن هستم. حالا فکر کنید آقای آلن همه این چیزها را برداشته با تعدادی آثار باستانی، آدم روانی، موسیقی، عشق و هر چیز دیگری که به ذهنتان می‌رسد، مخلوط کرده و به نام «به رم با عشق» در یک بشقاب وسوسه‌کننده مقابل شما گذاشته. بشقابی که از هر طرفش نگاه کنید، فقط میل شما را به خوردن (دیدن) برمی‌انگیزد. چهار خانواده اصلی فیلم از همان آدم‌هایی هستند که در همه جای دنیا پیدا می‌شوند و حتما نمونه‌اش را در همین شهر خودتان هم به وفور دیده‌اید. کارمندی ساده به نام لئوپولدو پیسان‌لو که هر روز باید ساعت هفت صبح از خواب بیدار شود، سر میز صبحانه سرخط خبرهای روز را از روزنامه بخواند و سر کارش برود. یکی از همان آدم‌های رباتیک که با کوچک‌ترین چیزها مثل دیدن فیلم از تلویزیون خوشحال می‌شوند و در هیچ چیزی استعداد ندارند.

کاراکتر دیگر، جیان کارلو است که شغلش کفن و دفن مردگان است. برای دل خودش در حمام آواز (اپرا) می‌خواند و کلا زندگی‌اش بدون هیچ پستی و بلندی سیر می‌شود. او یک پسر دارد که با یک دختر آمریکایی که برای دیدن رم به این شهر آمده نامزد کرده است و به شدت هم چپ می‌زند!

خانواده سوم، میلی و آنتونیو هستند. زوج جوانی که برای ادامه کارشان به شهر رم آمده‌اند، اما از همان ابتدای ورودشان به این شهر، در موقعیت‌های پیچیده‌ای قرار می‌گیرند و تا آخر فیلم هم درگیرش هستند. کاراکتر دیگر فیلم جان نام دارد که زمانی در شهر رم دانشجو بوده و حالا در حین قدم زدن در محلی که قبلا در آن زندگی می‌کرده با یک دانشجوی معماری به نام جک آشنا می‌شود که آینه تمام قد جوانی خود اوست. پس همراه جک راه می‌افتد و تمام درونیات جک را حدس می‌زند.

رومن هالیدی با طعم آلن

خب تا این‌جا با کاراکترهای اصلی فیلم آشنا شدید. حالا نوبت آقای آلن است که از این شخصیت‌های ساده، چیزی بسازد که فقط از دست او برمی‌آید. لئوپولدو یا همان کارمند ساده که مثل ربات زندگی می‌کند و پخمه‌ای بیش نیست، یک‌باره مورد توجه رسانه‌ها قرار می‌گیرد و زندگی‌اش متحول می‌شود. دیگر خبری از آن زندگی آرام و راضی‌کننده وجود ندارد، اما او با زندگی جدیدش وفق پیدا می‌کند و سرخوش از «شهرتی» است که به او روی آورده است. حالا تمام آن چیزهایی که او به علت درجه دو بودنش، هیچ وقت به شکل جدی به آن‌ها نگاه نکرده به سمت او سرازیر می‌شوند و او سرخوش از شانسی که به او روی آورده، بدش نمی‌آید گاهی شیطنت‌هایی هم بکند. روبرتو ببینی که نقش لئوپولدو را در فیلم آلن بازی کرده نیز به خوبی حس کاراکتری را که نقش آن را ایفا می‌کند، تجربه کرده است.

بنینی می‌گوید: «شخصیت لئوپولدو را به خوبی می‌شناسم. وقتی من هم به یک چهره شناخته‌شده تبدیل شدم مثل لئوپولدو تمام آرزویم این بوده که مثل مردم عادی در خیابان‌های شهر قدم بزنم، پیتزایی بخورم یا قهوه‌ای بنوشم و کارهایی را که دیگر مردم انجام می‌دهند، انجام دهم. اما وقتی مشهور می‌شوی، بخشی از زندگی‌ات را گم می‌کنی و نگران‌کننده آن‌جاست که دائما می‌ترسی این شهرت روزی به پایان برسد و تو فراموش شوی.»

اما برویم سر شخصیت دیگر فیلم یا همان جیان کارلو. جیان زندگی ساده‌ای دارد و از آن راضی است تا این‌که خانواده دختری که پسر او برای نامزدی انتخاب کرده به خانه او می‌آیند و پدر دختر که روزگاری تهیه‌کننده موسیقی کلاسیک بوده، صدای او را در حمام کشف می‌کند و به سرمایه‌گذاری روی او علاقه نشان می‌دهد. اما پسر جیان که عقایدی به شدت چپ دارد، مخالف این اتفاق است و جری باید با داماد آینده‌اش به نحوی کنار بیاید تا بتواند فرصتی را که برای بروز او هم پیش آمده پی بگیرد.

منبع: مرکز مشاوره و روانشناسی ایران-داستان زندگی یک فیلمساز



:: بازدید از این مطلب : 1106
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 26 خرداد 1399 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshaverzendegi

واژه ” عقب افتادگی ” پیشرفت آموزشی را به سن زمانی کودک مربوط می سازد و از این رو سطح پیشرفت تحصیلی کودک را با اکثریت همسالان او مقایسه می کند ؛ کم آموزی یا کم کاری ، به ظرفیت فردی دانش آموز مربوط می شود. در مورد اول ؛ هنجار گروهی به عنوان معیار عمل می کند ، و در مورد دوم ؛ توانایی یادگیری هر کودک خاص مورد بحث قرار می گیرد .

در سال های اخیر ؛ به نیاز های کودکانی که از نظر آموزشی عقب افتاده یا کند آموز بوده اند ، یا هر دوی این مشکلات را داشته اند ، توجه قابل ملاحظه ای شده است . گرچه همچنان آنچه برای براورده ساختن نیاز های این کودکان لازم است ، نا کافی است ، دست کم این نیاز ها به خوبی شناخته شده اند . اما در مورد کم آموزی ؛ وضعیت اصلا اینگونه نیست . هنوز نیز پدر یا مادر یا حتی معلمان بیشتر مواقع چنین تصور می کنند که اگر کودکی در مدرسه بد عمل کند ، باید یا کودن باشد یا تنبل ، یا آنکه احتمالا هر دو ویژگی را داشته باشد . آنها در این سرزنش خود ، کلاسهای بزرگ و معلمان بی تجربه را نیز ، دخیل می شمارند.

برای مطالعه بیشتر:

ارتقای مهارتهای کلی و تحصیلی کودک

نکاتی برای کمک به کودکان با ناتوانی های یادگیری

اینکه ممکن است کودکان باهوش یا بسیار هوشمند ، در کار مدرسه شان به حد توان بالقوه خود نرسند یا حتی در سطح اکثریت گروه سنی خودشان نیز عمل نکنند ، علی رغم شواهد موجود ، کمتر مورد قبول واقع شده است . (پرینگل ، 1970 )

از کودکان تیز هوش استثنایی ، معمولا نمی توان انتظار داشت که در سطحی متناسب با سن عقلی شان عمل کنند . نخست ، بخاطر اینکه ، بعید است آن ها تا مرحله ای به این حد پیشرفته آموزش دیده باشند . دلیل دیگر این است که روشن است آموزش مناسب برای دانش آموزان متوسط پانزده ساله از نظر کیفی و کمی به هیچ وجه برای کودک ده ساله ای که سن عقلی پانزده ساله را دارد ، مناسب نیست .

به علاوه ، برای اکثر کودکان دارای استعدادی استثنایی ، نظیر کودکان نابغه در ریاضی ، معیار های متداول پیشرفت ، اصولا قابل کاربرد نیستند . با این حال ؛ در بریتانیا آموزش کودکان توانا به طور کلی ، و نیاز های کودکان توانا و کم کار به خصوص تا کنون تنها توجه محدودی را به خود جلب کرده است .

علت های مشکلات آموزشی

به دلیل رابطه ی تنگاتنگ میان عاطفه و یادگیری ، عدم موفقیت تحصیلی ،اغلب با مشکلات رفتاری متفاوتی همراه است . چون اساس هر نوع یادگیری در خانواده و در اولین سال های زندگی کودک پی ریزی می شود ، در بسیاری از موارد ، احتمال زیادی وجود دارد که ریشه ی مشکلات آموزشی را نیز بتوان در آن دوران پیدا کرد .

مطالعه ملی رشد کودکان بار دیگر نتایج حاصل را تایید کرده است . برای نمونه ، در هفت سالگی ، در بین کودکانی که ضعف خواندن داشتند ، میزان ناسازگاری چهار برابر سایر کودکان در رسته ی هم دوره آن ها بود . تا سن هفت سالگی ، کودکان به قدر کافی در مدرسه بوده اند تا بتوان آن ها را برای عقب ماندگی در خواندن مورد سنجش دقیق قرار داد ؛ اما نه آن قدر زیاد که این مشکلات آن ها ، به جز در مواردی اندک به ناسازگاری منجر شود ؛ به خصوص با توجه به اینکه اکثر مدارس آمادگی به کودکان کند آموز ” برچسب ” نمی زنند یا آن ها را به نحوی جریمه نمی کنند . این مورد قویأ حاکی از آن است که ناسازگاری در اکثر موارد ، علت یا حداقل دستاورد عقب ماندگی است نه اینکه حاصل آن باشد . ( دیوی و دیگران ، 1972 )

نگرش های پدر و مادر نسبت به کودک ، و به پیشرفت به طور کلی و به موفقیت تحصیلی به صورت ویژه ، و همین طور سطح آموزشی و میزان انگیزش فرهنگی که آن ها در سال های پیش از دبستان و پس از ان برای کودک فراهم کرده اند ، سهم بسزایی ایفا می کند . شخصیت خود کودک و نحوه ی تعامل او با تمامی تأثیرات محیطی ، آمادگی ، انطباق پذیری و پاسخ دهی اش را نسبت به موقعیت مدرسه مشخص می سازد .

این موارد می توانند به نوبه ی خود ، برای نیاز های خاص کودک رضایت بخش یا زیان بار باشند . اگر او خوش اقبال باشد آنچه تا کنون خانواده به او ارزانی داشته ، پرورش و تکامل می یابد و بدین تربیت دامنه ی روابط عاطفی و همین طور افق های فکریش گسترده می شود . در بدترین شرایط ، به دلیل روش تدریس کسل کننده روابط فردی ناموفق ، یا تلفیقی از این دو ، امکان دارد کنجکاوی و لذت یادگیری کودک از بین برود .

معلمی که نقش خود را ، از القای مهارت ها و ارائه ی اطلاعات ، گسترده تر می شمارد ، از جایگاه مؤثری برخوردار است . او می تواند تا حدی پیامد های پیشینه ی نا مطلوب فرهنگی و عاطفی خانواده را از بین ببرد یا حداقل آن را جبران کند ؛ او می تواند کنجکاوی کودک را دوباره برانگیزد ، انرژی های عاطفی اش را با تحسین و قدر دانی به جنبش درآورد و محرومیت عاطفی او را با محبت کردن جبران کند ، اگرچه محبت او ، نسبت به عشق پدر و مادر ، کمتر صمیمی و ” منحصر به فرد ” باشد . البته ؛ هرچه کلاس بزرگتر و محرومیت کودکان بیشتر باشد ، معلم کمتر می تواند وقت و توجه لازم را به هر فرد دانش آموز عرضه کند . در بیشتر موارد ، به مداخله واداشتن پدر و مادر تأثیر گذاری برنگرش های آن ها تیز ضروری خواهد .

منبع : کودک و نوجوان-مفهوم کم آموزی در کودکان



:: بازدید از این مطلب : 1126
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 26 خرداد 1399 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshaverzendegi

6روش برای اینکه بچه های شما در مورد مدرسه هیجان زده نگه داشته شوند.
این یک واقعیت است: بچه هایی که در مورد یادگیری هیجان زده می شوند، در مدرسه و در زندگی بهتر عمل می کنند. یکی از بهترین هدایایی که ما می توانیم به بچه هایمان دهیم، این است که آن ها را در مورد همه ی آنچه که مدرسه ارائه می دهد، مشتاق کنیم.

به یاد داشته باشید: هر کودک برای یادگیری متولد می شود. در مورد همه چیزهایی که نوزاد در چند سال اول می آموزد فکر کنید:

چگونه نیازهای آدم بزرگ ها را برآورده کند؛ چگونه راه رفتن و صحبت کردن، لبخند زدن و اخم کردن؛ خواب شب و بازی در طول روز را انجام دهد. چگونه دست بزند و بازی کند، خود را تغذیه کند، و هر دو این ها را با دیگران انجام دهد. زمانی که کودک 4 یا 5 ساله باشد، بیشتر آنها رنگ ها و اعداد را می دانند، اینکه چگونه سه چرخه سواری کند و چگونه اسباب بازی های پیچیده را دستکاری کند و با افراد به همان اندازه پیچیده سروکله بزند. اگر بیش از یک زبان در خانه استفاده شود، کودکان زیر 10 سال می توانند یاد بگیرند که همه آنها را مانند زبان مادری صحبت کنند.

برای یک کودک، هر روز تعداد زیادی از چیزهای جدید پر می شود و او از آن ها یاد می گیرد. چه تنها باشد و چه با او بد رفتار شود، هر روز او با یادگیری پر شده است. هر روز او با شادی در مورد موفقیت های جدید طی می شود. کودک کوچکی که مصمم است در مورد کاری موفق شود را ببینید و برایتان درسی است که تسلیم نشوید. ما والدین نیاز نیست به بچه ها یاد دهیم که عاشق یادگرفتن شوند. ما فقط باید مطمئن شویم که عشق به یادگیری در آن ها له نشود.

چگونه عشق به یادگیری را زنده نگه داریم:

خودتان را دوست داشته باشید: همانند چیزهای دیگر، عشق به یادگیری نیز چیزی است که بچه های ما با هوایی که در خانه نفس می کشند، آن را یاد می گیرند. اگر دوست دارید چیزهای جدید یاد بگیرید، اگر دوست دارید مشکلات را حل کنید، اگر دوست دارید مهارت های خود را تمرین کنید تا زمانی که در آن حرفه ای شوید، بچه های شما نیز همانطور خواهند بود.
شور و شوق شما برای گسترش دانش خود و مواجه با چالش ها مسری است. در مورد اکتشافات جدید مشتاق باشید. وقتی که چیزی را که دشوار است انجام می دهید، داستانهایی را در مورد آن به اشتراک بگذارید. اجازه دهید بچه های شما تلاش های تان برای تعمیر یا ایجاد چیزی و احساس رضایت شما هنگام دستیابی به آن را ببینند.

زمانی را با بچه های خود صرف کشف چیزهای جدید کنید: بچه ها به طور طبیعی کنجکاو هستند. این کنجکاوی را از طریق کنجکاوی خودتان پرورش دهید. در مورد چگونگی کارها با صدای بلند صحبت کنید. سوالات بچه ها را به طور جدی در نظر بگیرید.
سوالات خود را با گرفتن اطلاعات از اینترنت و جستجوی آن در کتاب ها پاسخ دهید. برنامه های طبیعت و علم را با هم ببینید و درباره آنچه که از آن ها آموخته اید صحبت کنید.

آزمایش های ساده در خانه انجام دهید. اینترنت پر از پروژه های سرگرم کننده و تعجب آور خانگی است که همه چیز را از چگونگی کار کردن آتشفشان تا چگونگی یادگیری شیمی از طریق پخت و پز نشان می دهد. یک یا دو ساعت ایجاد چیزها و مطالعه در کنار هم در آخر هفته ها، لذت بردن از یادگیری را زنده نگه می دارد.

 

منبع : کودک و نوجوان-ایجاد اشتیاق در بچه ها برای مدرسه رفتن



:: بازدید از این مطلب : 1163
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 26 خرداد 1399 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshaverzendegi

تاریخ سرزمین چک

تغییر و تحولات فراوانی که در تاریخ سرزمین چک روی داده، باعث می‌شود مطالعه تاریخ این جغرافیا، از هر منظر دشوار باشد. همسایگان پر حاشیه و دانه درشت چک هم، همیشه باعث به سایه رفتن این کشور کوچک شده‌اند. گرچه آن‌ها کافکا دارند و میلان کوندرا دارند و در هر کتابخانه کوچکی می‌شود ردی از ادبیات چک پیدا کرد اما آیا تمام ادبیات آن‌ها به همین دو نویسنده ختم می‌شود؟ آیا مابقی ادیبان چک، به کلی در حاشیه بوده‌اند و نمی‌توان ردی از آن‌ها پیدا کرد؟ این فرض به کلی نادرست است، چراکه حتی اگر بخواهیم به نویسندگان معاصر آن‌ها توجه کنیم، نام‌های فراوان دیگری از جمله بوهمیل هرابال، یان پاتوشکا و حتی رییس جمهور فقیدشان واتساو هاول که چند سال پیش از دنیا رفت به چشم می‌آیند. این بار به سراغ موسیقی چک رفته‌ایم تا ببینیم این دیار کوچک اما پرمخاطره، چه سهمی در گسترش موسیقی و نمایاناندن جلوه‌های بدیع آن داشته و در میان غول‌های بزرگ موسیقی، چه حرفی برای گفتن دارد.

هیاهوی کوه‌نشینان

جمهوری چک یک نام کم سابقه است. سال ۱۹۹۳ بود که آن‌ها از اسلواکی جدا شدند و جمهوری خودشان را راه انداختند. اما این ناحیه از اروپا را به عنوان یک سرزمین واحد، می‌توان از قرن سوم بعد از میلاد، رد گیری کرد. امپراتوری بوهمیا ریشه‌ای ضخیم در دل تاریخ اروپا دارد و فراز و نشیب‌های فراوان را از سر گذرانده تا امروز روز، به جمهوری چک آن را بشناسند. آلمان، اتریش، لهستان و اسلواکی همسایه‌های چک هستند و طبیعی است که در بسیاری از زمینه‌ها، نام چک را در سایه خود محو کنند. اگر بخواهیم از موسیقی حرف بزنیم، به جرئت کمتر کشوری یارای رویارویی با تاریخ موسیقایی غنی اتریش و آلمان را دارد. اما در این میان چک هم حرف‌های فراوانی برای گفتن دارد که شاید از نظرها دور مانده باشد. اگر بخواهیم از ابتدای ماجرا شروع کنیم، باید ناگزیر به موسیقی ناحیه بوهمیا توجه کنیم که عمدتا ناحیه‌ای جنگلی است. موسیقی در جنگل‌ها و مراتع، خواه در کردستان خودمان باشد و خواه در بوهمیا، نزدیکی عجیبی با کار روزانه مردمان آن ناحیه دارد. در مناطق جنگلی و کوهاستان عموما کشاورزی رونق آن چنان ندارد و گله‌داری است که شغل اولیه مردمان کوه به شمار می‌رود. نوای چوپانان در هر نقطه‌ای از جهان، یکی از غنی‌ترین و پویاترین خاستگاه‌های موسیقی آن ناحیه به شمار می‌رود. چک هم از این قاعده مستثنا نیست و می‌توان رد موسیقی چوپانان را به راحتی در موسیقی ناحیه بوهمیا پیدا کرد. در کتابخانه ملی چک، اسنادی وجود دارد که می‌گوید آن‌ها لااقل از قرن ۱۲ میلادی، صاحب موسیقی تئوریک بودند و دست نوشته‌هایی از آهنگ‌سازان آن دوران در دست دارند. این نکته می‌تواند گویای قدمت توجه به موسیقی تئوریک در این کشور باشد. نکته‌ای که متاسفانه بسیاری از کشورهای آسیایی، با وجود داشتن تاریخی طویل در موسیقی، از داشتن آن محروم هستند. سازهایی که می‌توان در آن سال‌های تاریخ موسیقی چک با آن‌ها رو به رو شد، چندان متنوع نیستند و می‌توان بین آن‌ها به «بگ پایپ» اشاره کرد که در موسیقی اسلاو‌ها نقش اساسی بازی می‌کند.

اگر صدای این ساز در ذهنتان تداعی نمی‌شود، کافی است به موسیقی فولکلور اسکاتلند، ایرلند، یا به طور کلی بریتانیا فکر کنید تا یادتان بیاید مردان دامن‌پوش بریتانیایی، چه سازی می‌نوازند. نمونه‌اش را در همین جنوب خودمان هم داریم. ویولن هم در آن سال‌ها در میان سازهای زهی چک‌ها نقش مهمی بازی می‌کرد، اما شاید آن قدر در سراسر اروپا ساز مستعملی باشد که دیگر نتوان به ساز خاص یک فرهنگ یا یک کشور نسبتش داد. نزدیکی به آلمان، اترش و لهستان که هر سه از موسیقی قرص و محکمی برخوردار هستند، قضاوات درباره موسیقی چک را اندکی سخت می‌کند، اما به وضوح می‌توان دید که موسیقی چک، یک موسیقی مصرف کننده محسوب نمی‌شود که تمام فرهنگ خود را از همسایگانش قرض گرفته باشد. بلکه تاثیر هم زمان این فرهنگ‌های موسیقایی و برآیند موسیقی در این ناحیه از اروپای مرکزی است که به چشم می‌خورد. آن‌ها در واقع تکمیل‌کننده یکدیگر بودند و به هیچ وجه نمی‌توان ادعا کرد، یکی بر دیگری غالب است. پس موسیقی چک هم هویت مستقل خود را دارد و هم به نوعی تاثیر گرفته از فرهنگ‌های موسیقایی مجاورش بوده. اما نقطه ضعفی که در میان برگ‌های تاریخ موسیقی چک می‌توان به راحتی آن را متوجه شد، این است که در موسیقی کلاسیک و باروک، به هیچ وجه توان رویارویی با آهنگ‌سازان همان دوره در آلمان و اتریش و حتی لهستان را ندارد و از آغاز دوره رمانتیک و قرن هجدهم است که آهنگ‌سازان چک، در سطح بین‌المللی مطرح می‌شوند.

منبع: مرکز مشاوره و روانشناسی ایران-تاریخ سرزمین چک



:: بازدید از این مطلب : 1065
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 24 خرداد 1399 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshaverzendegi

مردها بیرون مانده‌اند. بیرون مغازه ایستاده‌اند و چشم می‌گردانند. چشم می‌گردانند تا بلکه بانویشان را که کیسه به دست و لبخند به لب از مغازه بیرون می‌آید، شناسایی کنند و هرچه زودتر از این شلوغی و انتظار خلاص شوند. روی شیشه‌های مغازه نوشته شده: «به علت ازدحام و قرار گرفتن در روزهای حراج، از پذیرایی آقایان معذور می‌باشیم.» این همان اطلاعیه‌ای است که در کنار دیگر پوسترها و کاغذهای رنگی که روی بیشتر آنها واژه SALE نوشته شده، جا خوش کرده وآب پاکی را روی دست آقایان ریخته.

البته مردی که پشت دخل نشسته، دائما به مشتری‌ها گوشزد می‌کند که ورود آقایان ممنوع است. صندوقدار که خستگی یک روز کاری تقریبا بی‌هوشش کرده، در این مواقع حوصله تعارف تکه پاره‌کردن و خواهش‌های مودبانه را ندارد. برای همین چشمش که به جمال یک مرد روشن می‌شود، تقریبا فریاد می‌زند: «آقا نیا تو!»

عابران برای این‌که سر از ماجرا در بیاورند و برایشان کاشف به عمل‌ آید که در این مغازه چه خبر است، احتیاج به هوش سرشاری ندارند. یکی از کاغذهای بزرگی که روی شیشه مغازه نصب شده، همان اول گوشی را دست مردم می‌دهد: «انواع مانتو فقط ۲۰ تومان.» روزهای پایانی تابستان – اواخر شهریورماه – بهترین زمان برای مغازه‌داران است تا به قول خودشان بزرگ‌ترین حراجشان را ترتیب دهند و مردم را از پایین آمدن قیمت‌ها حسابی کیفور کنند.

رابطه مد و حراج

اولین قدم برای دست و پا کردن یک حراج واقعی چند تکه کاغذ و مقواست که مغازه‌دارها زحمت نگاشتن واژه «حراج»، «فروش فوق‌العاده» یا هر کلمه و عبارت مشابهی را روی آنها می‌کشند و آنها را با چند تکه چسب به شیشه‌های مغازه می‌چسبانند. اما بخش اصلی کار فروشنده‌ها، ترسیم کردن عدد مخصوصی است که پشت شیشه مغازه می‌نشیند و ماهیت حراج مغازه را مشخص می‌کند.

با وجود این‌که درصد معمول برای به حراج گذاشتن اجناس یک فروشگاه ۲۰ تا ۳۰ درصد است، خیلی از مالکان مغازه‌های مانتو فروشی در پایان فصل چوب حراج به اجناس می‌زنند و این درصد را تا ۷۰ درصد هم می‌رسانند.

اما دومین قدم برای راه‌انداختن یک حراج واقعی چیست؟ فروشنده‌های محترم با یک ماژیک روی قیمت‌های گذشته خط قرمز می‌کشند و قیمت جدید را روی برچسب منقش می‌کنند.

ماجرا همین جا جالب می‌شود. تفاوت فاحشی که گاهی در برخی قیمت‌ها به چشم می‌خورد، چشم خیلی از مشتری‌ها را گرد می‌کند. بعضی مشتری‌ها با دیدن قیمت‌ها و تفاوت عمده‌ای که با اعداد قبلی دارد، لبخند فاتحانه‌ای بر لبان خود جاری می‌کنند و به خیال این‌که یک معامله پرسود انجام داده‌اند، جنس مورد نظر را خریداری می‌کنند. اما دسته دوم با عنایت به این‌که قیمت جدید، تفاوت عمده‌ای با قیمت قبلی ندارد، خود را قربانی یک دسیسه تجاری می‌بینند و به سرعت مغازه را ترک می‌کنند.

اگر چرخی در مانتو فروشی‌های میدان هفت تیر، ولی عصر، پاساژهای تجریش و… بزنید؛ حتما با نمایندگان این دو دسته مواجه می‌شوید.

منبع: مرکز مشاوره و روانشناسی ایران-فرهنگ خرید کردن



:: بازدید از این مطلب : 1081
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 24 خرداد 1399 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshaverzendegi

در مورد سفرنامه فرانسه باید بگویم که وقتی برای اولین بار در شهر پاریس باشی، وقتی توی شهر داری چرخ می‌زنی

و محو تماشای ساختمان‌ها و بناهای زیبای معماری آن شده‌ای،

شاید بخشی از حواست هم پی این باشد که با چشمانت دنبال برج ایفل بگردی که سرش را از پشت ساختمان‌ها بالا آورده و دارد به تو چشمک می‌زند.

برج ایفل
هرچه نزدیک‌تر می‌شوی، عظمت این برج بیشتر خودش را نشان می‌دهد.

در کنار رودخانه سن و در میدانی به نام «شان دومارس» ایستاده. قدش ۳۰۰ متر است و سنش ۱۱۰ سال؛

با این حال هنوز جوان به‌نظر می‌رسد! آن‌قدر جوان و ظریف که انگار تک تک تیرآهن‌هایی که برای ساخت آن به کار گرفته شده، خیلی با چوب کبریت فرقی ندارند.

البته آن‌قدر فرق دارند که برای رنگ‌کردن این بنای فلزی و برای جلوگیری از زنگ‌زدگی، هر هفت سال یک بار حدود ۵۰ تن رنگ مصرف شود. اگر هم حوصله کنی و بخواهی تک‌تک قطعات فلزی را بشماری، باید شمردن تا عدد ۱۸ هزار را حتما بلد باشی!

علت ساخت این بنا، به مناسبت بزرگداشت صدمین سال انقلاب فرانسه بود.

مهندس مشهور فرانسوی، گوستاو ایفل، طراحی آن را انجام داد و اسم خودش را هم روی آن گذاشت.

هرچند که در آن زمان خیلی از شهرسازان و روشنفکران فرانسوی مثل شارل گارینه، امیل زولا، الکساندر دوما و… به ساخت آن اعتراض کردند، اما ایفل هم‌چنان کنار رودخانه سن ایستاده و اولین نفری است که طلوع و غروب خورشید را در شهر پاریس می‌بیند.

۲- اصولا یکی از جاذبه‌های هر شهری، در هر کجای دنیا، خوراکی‌ها و غذاهای مخصوص آنجاست.

امتحان‌کردن انواع خوراکی و نوشیدنی‌های خاص هر شهر و آشناشدن با فرهنگ غذایی‌اش، تجربه متفاوتی است و گاهی روحیه خاصی می‌خواهد. البته منظورم از روحیه خاص، برای خوردن مار، قورباغه، کرم و… است!

در فرانسه، به خوردن خیلی اهمیت می‌دهند، آن‌قدر که خوردن یک شام ممکن است بیشتر از دو ساعت طول بکشد.

منبع: مرکز مشاوره و روانشناسی ایران-سفرنامه فرانسه



:: بازدید از این مطلب : 1058
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 24 خرداد 1399 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshaverzendegi

آدم‌های بزرگ، آدم‌های رازآلود، آدم‌‌های دور، آدم‌هایی که دیری می‌گذرد از رفتنشان و آمدن مردی شبیه آنها دور می‌نماید. آنها را کجا می‌توان شناخت؟ از قصه‌هایی که برایشان نوشته‌اند، ترانه‌هایی که در وصفشان سروده‌اند و مرثیه‌هایی که در رثایشان خوانده‌اند؟! آدم‌هایی به قدر او بزرگ سینه به سینه نقل می‌شوند تا، تا آخر تاریخ ملاک سپیدی و سیاهی بمانند. آن کس که به آنها آری گفت، سپید می‌ماند و آن‌که گفت نه، تا همیشه سیاه.

عمار یاسر

«عمار از سرتا پا سرشار از ایمان است و توحید با گوشت و خون او آمیخته.» این جمله را پیامبر(ص) برای او گفت وقتی پدر و مادرش زیر شکنجه‌های مشرکین مکه شهید شدند؛ اولین شهیدان راه پیامبر. بعدها پیامبر(ص) به او گفت: «تو نمی‌میری تا وقتی که گروه ستمگر و منحرف از حق تو را بکشد. آخرین توشه تو از دنیا، جرعه‌ای شیرین است.» جرعه شیرین او، جنگیدن در رکاب علی(ع) بود.مرکز مشاوره آنلاین

بعد از مرگ پیامبر(ص) عمار تا زمانی که علی(ع) با خلفای بعد از او بیعت نکرد، دست به بیعت نبرد. او که در جنگ صفین از فرماندهان سپاه علی(ع) بود، به دستور معاویه به شهادت رسید.

میثم تمار

امیرالمومنین علی(ع) گفته بود: «در سینه‌ام رازهایی است که هرگاه فراخنای سینه‌ام احساس تنگی می‌کند، زمین را با دست می‌کنم و راز خویش را با زمین در میان می‌گذارم.» نوشته‌اند میثم خرمافروش محرم این اسرار علی(ع) بود.

میثم برای دیدار حسین‌بن علی(ع) به مکه رفت که امام حسین(ع) پیش از رسیدن او مکه را به مقصد کربلا ترک کرده بود. میثم به کوفه بازگشت، در حالی که پیش از رسیدن او فرمان دستگیری‌اش صادر شده بود.

عبیدالله او را بازداشت کرده و از او خواست به علی(ع) ابراز بیزاری کند و او چنین نکرد و آن‌قدر در مدح علی(ع) سخن گفت تا عبیدالله دستور داد زبانش را ببرند و این‌گونه بالای دار به شهادت رسید.

قنبر

قنبر سال‌ها در خانه(ع) خدمت می‌کرد. سال‌ها بعد از شهادت علی(ع)، حجاج یوسف، تعداد زیادی از یاران او را تنها به دلیل عشقی که به علی(ع) داشتند، به قتل رساند. قنبر یکی از همان‌ها بود.

حجاج، قنبر را خواست و گفت: باید از دین علی(ع) برائت بجویی. قنبر پاسخ داد: آن‌گاه که بیزاری جستم، آیا دینی بهتر از دین علی(ع) داری؟ حجاج گفت: چه حالی داری وقتی گردنت را زدم؟ پاسخ داد: من سعادتمند می‌شوم.

منبع: مرکز مشاوره و روانشناسی ایران-مرکز مشاوره آنلاین:شخصیت متفاوت آدمها



:: بازدید از این مطلب : 1141
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 24 خرداد 1399 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshaverzendegi

بازگشت به موفقیت دوران تحصیلی: به کودکان خود بیاموزید تا احساسات خود را تعدیل کنند، برای مادرانی که ناامید شده اند.
علی که هفته اول کلاس پنجم خود را می گذراند، با یک پروژه بزرگ به خانه آمد. معلم او از کودکان خواسته بود تا ارائه ای در رابطه با اینکه می خواهند به کدام دانشگاه بروند، داشته باشند. از آنها خواسته شده بود تا رشته، دلیل انتخاب دانشگاه مد نظر و الزامات برای رفتن به آن دانشگاه، هزینه ها و هر جزئیات دیگری که آن دانشگاه را از دیگر موراد متمایز می کند را بیان کنند. تمامی این موراد علی را تحت استرس قرار داد و زمانی که او به خانه رسید، شروع به گریه کرد.

مادر او عصبانی بود. انگیزه های علی در 7 سالگی شامل تلاش برای خوردن تا حد انفجار در حالیکه یکجا نشسته باشد، پیروزی در مرحله ی بعدی بازی Fortnite، ساختن یک سازه ی لگوی بزرگتر از خودش و اذیت کردن برادرش در آخرین مسابقه ی کشتی بین خودش و برادرش بود. این ایده که دانستن و یا اهمیت دادن به اینکه او به کدام دانشگاه می خواهد برود، در این سن دور از درک او بود و واقعا هم این مساله دور از انتظار نیست.

برای مطالعه بیشتر:

درک رشد و هیجان نوجوان

هوش هیجانی و موفقیت در عصر حاضر

سیستم مدرسه در تلاش برای همراستایی با دیگر ملت ها، برخی از خطاهای قابل توجه را ایجاد کرده است. آنها بر نمرات استاندارد به جای خلاقیت، بر نمره ها به جای تفکر انتقادی و بر عملکرد به جای پایداری تمرکز کرده اند. نتیجه، نسلی است که در مهرات های اولیه اجتماعی کمبود دارند، از مقادیر کم فشار و استرس می ترسند، خواستار ارضا فوری نیازهایشان هستند و انتظار موفقیت فوری دارند. با این حال، بدتر از همه، پیامد آن بزرگسالان کوچکی هستند که به مانند یک جوان فرتوت عمل می کنند.

اما این می تواند متفاوت باشد. به جای تمرکز بر انجام تکالیف در منزل، والدین بایستی توجه بیشتری به رشد عاطفی کودکان خود نشان دهند. با آموزش اینکه چگونه احساسات خود را تعدیل کنند، با محدود کردن قادری آنها، کودکان خود را با مهارت های کنترل و مدیریت خشم و کاهش اضطراب اجتماعی تجهیز می کنند و آنها را در مسیر افزایش اعتماد به نفس، عزت نفس و خوشبختی قرار می دهند.

یکی از بهترین راهکارها برای رسیدن به این امر از رفتاردرمانی دیالکتیک (DBT) با استفاده از اختصار ABC PLEASE برگرفته شده است:
تجمیع احساسات مثبت. یک نمودار احساسات گرفته شده از اینترنت می تواند برای توصیف تفاوت بین احساسات و میزان آنها بکار گرفته شود. یکی از نمونه های جالب دارای استیکرهای صورت به همراه احساساتی است که همچنین به کودکان کمک می کند تا احساسات دیگران را از صورتشان تشخیص دهند. با تشخیص احساسات، یک کودک می کتواند محدوده ی احساسی فرد را بفهمد و احساسات مثبت را از دیگران جذب کند.
ایجاد تسلط و پیروزی. با تشویق کودکان به فعال بودن در فعالیت هایی که از آن لذت می برند، آنها می توانند به لحاظ شایستگی و اعتماد به نفس رشد کنند. برخی از این فعالیت ها عبارتند از پخت و پز، ساخت و ساز، دوختن، آواز خواندن، انجام فعالیت های هنری و ورزشی می باشد. و همچنین فعالیت هایی که شامل تعامل های چهره به چهره یا گروهی است که یادگیری اجتماعی را افزایش می دهد. اینها نا امیدی، افسردگی و احساس بی ارزش بودن را به حداقل می رساند.
از عهده مسائل بر آمدن. یاد دادن این که چگونه وضعیت های استرس زا را قبل از اینکه رخ دهند، مدیریت کنند، می تواند آنها را قادر سازد تا ابزارهای لازم برای مدیریت مشکلات را داشته باشند. به این امر به عنوان یک تمرین قبل از بازی نگاه کنید. اگر یک کودک تمارین تنفس عمیق و آرامش یافتن قبل از اینکه اضطراب شدید را تجربه کنند، یاد بگیرند، به احتمال زیاد می توانند اضطراب شدید را حینی که رخ می دهد، مدیریت کنند. نه اینکه آنها این کار را به نحو احسنت انجام دهند، بلکه مثل نگاه به فیلم بازی بعد از اتمام آن، آنها استرس را پس از وقوع بازنگری کرده و کارهای مهارتی را بهبود می بخشند.
رفاه فیزیکی. عادت های خود مراقبتی در اوایل زندگی اغاز می شود. این می تواند با استفاده از چکاپ های منظم، توجه به نیازهای پزشکی، ورزش دادن به بدن و دریافت استراحت کافی انجام شود. متاسفانه، بسیاری از والدین کودکان خود را ملزم به بسیاری از فعالیت های غیر ضروری می کنند که کودکان را خسته کرده و به لحاظ جسمی، رشدشان را تحت تاثیر قرار می دهد. یک بدن رو به رشد نیاز به تغذیه اضافی و استراحت برای رشد صحیح و کاهش استرس دارد.

منبع : کودک و نوجوان-تنظیم هیجانات کودک



:: بازدید از این مطلب : 1120
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 24 خرداد 1399 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران