نوشته شده توسط : moshaverzendegi

خانواده‌ها همیشه به آن فکر می‌کنند که چگونه می‌توانند یک کودک خلاق و ایده‌ دارد تربیت کنند، و همیشه این خلاقیت را در کودک خود جستجو می‌کنند و به این فکر نمی‌کنند که شاید این خلاقیت در کودک که آنها آرزومند هستند یک بستر مناسب برای بروز آن نیاز دارد. محققین در این رابطه دریافته‌اند رابطه محبت‌آمیز بین افراد خانواده پدر و مادر به همدیگر و متقابل به فرزندان خود زمینه بروز خلاقیت آنها می‌شود.

هنگام گفت‌وگو با کودک باید توجه داشته که حرف‌ها و حرکت‌های او، همه برای کودک تازگی دارد و او دوست دارد والدین و اطرافیان به آن رفتار و گفتار توجه کنند و مورد تشویق قرار گیرد و همین توجه‌های به رفتارهای کودک هر چند خیلی کوچک باعث می‌شود که سعی کند تا رفتار خوب دیگری از خود نشان دهد و همین باعث بالا رفتن اعتماد به نفس و تقویت خلاقیت در او می‌شود.

همچنین می‌‌توان بیان داشت که بهترین تشویق برای کودک به خاطر کار و گفتار خوب وی، لحن خوب و چهره خندان والدین در قبال آن رفتار کودک می‌باشد و همواره کودک را با ملایمت تشویق به کارهای خوب و خوب‌تر می‌نماید تا این رفتار دلنشین والدین برای او موجب شود تا بیندیشد که چگونه این شادی پدر و مادر خود را دو چندان نماید.

والدین باید بدانند که هرگز نباید کودکان را در برابر فامیل و دیگر نزدیکان مورد شماتت قرار دهند و بالعکس باید آنها را برای کارهای خوبی که انجام می‌دهند و هر چند جزئی مورد تشویق قرار دهند و کارهای خوب او را بیان دارند و کودک احساس کند که واقع در یک جامعه می‌تواند نقش خوب و مثبت داشته باشد.

والدین به عنوان تنها تکیه‌گاه محکم کودک باید او را در شکست‌ها همراهی کنند و هرگز او را سرزنش نکنند بلکه به نیاز عاطفی کودک خود بپردازند و او را در این شکست‌ یاری کنند.

منبع: مرکز مشاوره ستاره ایرانیان-رابطه محبت والدین در بروز خلاقیت در کودکان



:: بازدید از این مطلب : 770
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 01 آذر 1399 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshaverzendegi

بدون شک شما هم شاهد بد زبانی کودکان در اطراف خود بوده‌اید و این سوال برای شما پیش آمده است که از کجا و چگونه این کودک این حرف‌ها را می‌زند و از خود سوال می‌کنیم که چرا؟ از کجا؟ این حرف‌ها را یاد گرفته است، با خود فکر می‌کنید، نه من اصلا حرف بد نمی‌زنم، آنهم جلوی فرزندم بهر حال کودک این حرف‌ها را می‌زند و باید تلاش کنید که این حرف‌ها را ترک کند.

بدزبانی کودک می‌توانند علت‌‌های متفاوت داشته باشد؛ بچه‌ها به دلیل اینکه ارتباط مستقیم و نزدیک با والدین خود دارند و عاشقانه به آنها علاقه دارند، طبعا اولین الگو آنها والدین می‌‌باشند و آنها تمامی رفتار والدین خود را مشاهده می‌کنند و در حافظه می‌سپارند یا بهتر بگوییم که به طور ناخودآگاه درونی می‌کنند. کودک رفتارها را درون‌فکنی می‌کند و جزو معیارهای او قرار می‌گیرد و سپس او مطابق این معیارها عمل می‌کند و یا بهتر است بگوییم که او همانند‌سازی می‌کند.

گاهی کودکان رفتار درون‌فکنی را بعد از یک مدت زمان طولانی بروز می‌دهند، به طور مثال شاید یک کودک حرف زشت و یا رفتار زشتی را مدت‌ها پیش شنیده و یا دیده باشد، اما برون‌ریزی آن امروز صورت گرفته است. صرف این مدت زمان به کودک برمی‌گردد که او تشخیص دهد در چه هنگام این سخن را به زبان بیاورد و یا در برابر چه شخصی از این گفتار استفاده کند.

در برخی خانواده‌ها رفتارهای خصمانه و بد زبانی متداول می‌باشد و حتی کودکان آنها می‌تواند خیلی راحت این گونه رفتار را داشته باشند به این والدین «خصمانه‌ آزاد گذارنده» می‌گویند. چنین والدین هیچ تلاشی برای ترک رفتار ناپسند و حرف‌های زشت آنها انجام نمی‌دهند.

ذکر این‌ نکته‌ ضروری‌ است‌ که‌ چه‌ والدین‌ حرف‌های‌ زشت‌ را به‌ فرزند خود بگویند و چه‌ در حضور او در برابر فرد دیگری‌ این‌ گونه‌ گفتار را به‌ کار ببرند، کودک‌، آنها را می‌آموزد و به‌ وقت‌ نیاز بر زبان‌ می‌آورد.

 منبع:  مرکز مشاوره ستاره ایرانیان-بدزبانی کودکان را چگونه درمان کنیم



:: بازدید از این مطلب : 720
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 01 آذر 1399 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshaverzendegi

والدین باید بدانند که کودکان دارای قدرت یادگیری بالای هستند و دائما در نوع رفتار اطرافیان خود کنکاش می‌کنند و همواره از نوع رفتارها، ادبیات و… آنها آموزش می‌بیند و آنها را برای خود الگو قرار می‌دهند، والدینی که دارای کودک خردسال هستند باید دائما مراقب رفتار و نوع بیان خود باشند که کودک آنها از الگوی درست استفاده کند.

خانواده‌های که دارای مشکلات زناشوی هستند و یا یک زندگی بدون عشق را به عنوان تکلیف شروع کردند و روابط سرد بین آنها حاکم است بدون آنکه خود متوجه باشند همان فرهنگ سرد و بی‌روح را در کودک القاء می‌کنند و این رفتار تاثیر منفی بر کودک دارد، اگر در خانواده‌ها عشق، علاقه و گذشت نباشد و هر کدام از والدین ساز خودش را بزند و کودک همواره در یک محیطی پر تنش قرار گیرد اثرات منفی تندخویی و پرخاشگری در او اثر گذاشته و او هم به همان شکل پرورش می‌یابد و یا اینکه به خاطر تضاد در بین والدین خود کودک بر آن می‌شود که بعضی از کارها که مربوط به بزرگتر‌ها هست خودش انجام دهد و این کار در طولانی مدت اثر منفی بر روی او خواهد داشت.

بعضی از خانواده‌ها معتقدند که یک ازدواج و همزیستی سرد و بی‌عشق بهتر از طلاق و جدایی والدین هست. ولی اینطور نمی‌باشد، زبرا همانقدر که طلاق آثار مخرب را برای کودکان طلاق به جا می‌گذارد، محیط‌های سرد و بی‌عشق خانواده هم دارای چنین اثرات سوء در بر خواهد داشت و اصلا به نفع کودک نمی‌باشد.

محققین دریافته‌اند که کودکانی در محیط‌های سرد و پر تنش خانواده‌ای که در حال طلاق می‌باشند همواره دارای افت تحصیلی و مشکلات رفتار در بین همسن‌هایشان دارند، زیرا این کودک خشونت در خانواده را جذب می‌کنند و به محیط دیگر همانند مدرسه انتقال می‌دهند و در اجتماع به عنوان کودکان پرخاشگر شناخته می‌شوند، والدینی که دارای مشکلات زندگی هستند و همواره می‌خواهند این زندگی را حفظ کنند، بدون اینکه متوجه باشند کودکان خود را دمدمی‌مزاجانه‌ای تربیت می‌کنند و از الگوهای صحیح تعلیم و تربیت استفاده نمی‌کنند، و کودک را می‌خواهند بگونه‌ای وابسته به خود نگه دارند که اگر روزی جدا شدند کودک همراه آنها شود، و هر کدام از پدر و یا مادر حرف خودش را می‌زند و این رفتار برای کودک صحیح نمی‌باشد.

منبع:  مرکز مشاوره ستاره ایرانیان-مامان، بابا ما عشق شما را می‌خواهیم



:: بازدید از این مطلب : 734
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 01 آذر 1399 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshaverzendegi

امروزه ما بیش از گذشته شاهد کودک‌آزاری در خانواده هستیم و هر روزه این معضل ریشه‌دارتر می‌شود و تحقیقات نشان می‌دهد در جوامعی که زورگوی در آن حاکم است آزار به کودکان آسان و کم هزینه‌ می‌باشد و عواقب بد روانی برای کودک بجا می‌گذارد.

خشونت و زورگوی در کودکان اثر سوء می‌گذارد و این در بزرگسالی خود را نمایان می‌کند، زیرا کودک به دلیل خشم و تنبه خانواده از کودکی آموخته به والدین خود پاسخ مثبت بدهد و گوش به فرمان آنها باشد و اگر خلاف خواسته‌ خانواده عمل کند مجازات می‌شود و این رفتار الگوی کودک می‌باشد تا در بزرگسالی به هر «نه» با خشونت برخورد کند و گاهی هم با افسردگی او همراه می‌شود.

ما برای داشتن یک جامعه سالم و عاری از هر گونه خشونت، ابتدا باید با خشونت در محیط‌های کوچک‌تر مانند خانواده مبارزه کنیم و همانطور که شاهد هستیم کودک‌آزاری در خانواده‌ها بسیار متداول می‌باشد.

کودکان بی‌پناه‌ترین انسان‌ها هستند که بدون اینکه بدانند چرا؟ مورد خشونت خانواده قرار می‌گیرند، ولی خوشبختانه در کشور ما این پدیده نسبت به کشورهای دیکر کمتر می‌باشد، و این کودکان به علت «ترس» از خانواده و یا دسترسی نداشتن به قانون و اینکه نمی‌دانند چگونه این معضل خانواده را حل کنند همچنان قربانی می‌شوند. برای رفع خشونت در خانواده بایستی تمامی افراد جامعه، قانون و کارشناسان مجاب شوند که این معضل اجتماعی را با روش‌های کارشناسان درمان و در اختیار عموم قرار دهند.

تحقیقات زیادی در رفتارشناسی خانواده‌ها انجام شده و خشونت و آزار به کودک در بعضی از خانواده‌‌ها و جوامع توسط فرهنگ حاکم بر آنها تایید شده و این رویه را یک رفتار طبیعی می‌دانند.

منشا این خشونت نشات گرفت از درون پدران و مادرانی است که احساس می‌کنند سلطه خود را از دست داده‌اند و می‌خواهند با اعمال خشونت به خواسته خودشان برسند. بی‌شک کودکی خود را در محیطی خشن قرار داشته‌اند و از بزرگترها و اطرافیان خود احترام ندیده‌اند و خود الگوی می‌شوند تا به دیگران این نوع رفتار خشونت‌آمیز را اعمال کند و به اشخاص ضعیف‌تر از خود همچون کودکان با خشونت و زورگویی رفتار نماید. این رفتار ناشی از یک عقده سرکوب شده در دوران کودکی می‌باشد و فرد هر گاه فرصت پیدا کند این رفتار خشونت‌آمیز را که از کودکی آموخته نمایان ‌کند. این افراد هنگامی که در محیطی قرار می‌گیرند که بر آن محیط کنترل ندارند و یا احساس می‌کنند کسی آنها را دوست ندارد و مورد احترام نیستند، از این مسئله احساس شرم می‌کنند و باعث می‌شود که آنها با رفتار‌های غیرعادی این شرم را بخواهند تخلیه کنند مثلا با کتک زدن و مسخره کردن افرادی که باعث ایجاد این شرم در آنها شده‌اند جبران می‌کند.

منبع:  مرکز مشاوره ستاره ایرانیان-علل کودک‌آزاری و خشونت



:: بازدید از این مطلب : 647
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 01 آذر 1399 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshaverzendegi

بزرگترها همیشه دوست دارند برای مدتی به دوران شیرین کودکی خود برگردند و آن لذتی را که در آن دوران تجربه کرده‌اند باز هم تجربه نمایند. شاید خود را قیاس با فرزند خود بگذارید و بگویید چرا من در آن روزگار شاد بودم و با محیط خود بیشتر تامل داشته‌ام ولی کودک من اینگونه نیست.

هنگامی که به کودک خود دقیق می‌نگرید او را حساس و افسرده می‌بینید و با خود فکر می‌کنید که او تمام امکانات رفاهی دارد چرا افسرده می‌باشد؟ شکی نیست که دوران کودکی یکی از شیرین‌ترین و پرخاطره‌ترین دوران زندگی هر فردی است. والدین باید بدانند که کودکی خود آنها به سادگی گذشته به دور از امکاناتی الکترونیکی مانند تبلت، موبایل، کامپیوتر و… و آنها با فیلم‌های کارتونی که تلویزیون نمایش می‌داد و بازی‌های کودکانی که در بین بچه‌های آن موقع متداول بود شاد بودن.

والدین باید بدانند که امکانات برای فرزند آنها شادی نمی‌آورد، با وجود این که والدین امروزی باسوادتر هستند ولی حوصله سر و کله زدن با فرزند را ندارند و آنها آنقدر درگیر کارهای روزانه خود هستند و برای فرار از فرزند خود به او بیشترین امکانات را هدیه می‌دهند که فاصله آنها حفظ شود و مزاحم کارهای والدین خود نشوند و کودک لحظه‌های را باید با والدین خود باشد همواره با وسایل الکترونیک و بازی‌های کامپیوتری سرگرم می‌باشد، در نتیجه کودک از محبت والدین خود محروم می‌شود، در حالیکه در دوران کودکی ما اینگونه نبود والدین سعی می‌کردند که بهترین بازی‌ها و سرگرمی‌ها را برای فرزند خود تهیه و تدارک ببینند، شاید کوچکترین آن بردند فرزند خود به پارکهای محلی بود و کودک در یک فضای باز و مفرح شروع به بازی می‌کرد.

در عصر حاضر کودک بیشتر به سمت بازی‌های و وسایل الکترونیکی هدایت می‌شود در کودکی والدین این بازی و وسایل را در اختیار او قرار می‌دهند و کودک اغلب در دنیای مجازی به سر می‌برد تا در دنیای واقعی و این برای او یک عادت می‌شود و در بزرگسالی خودش به سمت و وسایل الکترونیکی می‌رود و کمتر با محیط طبیعی خو می‌یابد، زندگی کردن را فقط در دنیای الکترونیکی و مجازی می‌داند. او یاد می‌گیرد که برای شاد زیستن نیاز به این وسایل دارد و اگر این دنیای الکترونیک را از او بگیرند دیگر شاد نیست و روح و روان او بهم می‌ریزد چون نمی‌داند با محیط ساده و بدور از الکترونیک چگونه شاد باشد.

منبع:  مرکز مشاوره ستاره ایرانیان-چگونه شادی را به بچه‌ها هدیه کنیم



:: بازدید از این مطلب : 698
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 01 آذر 1399 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshaverzendegi

در هنگام متولد شدن کودک دیگر در خانواده متداول ترین نگرانی‌های والدین سازگاری بچه‌ها با به دنیا آمدن یک خواهر یا برادر و انس گرفتن آنها با یکدیگر می‌‌باشد. تولد فرزندی جدید‌‌، استرس مهمی برای کودک است و بروز برخی واکنش‌ها در خواهر و برادر نشان می‌‌دهد که در حال کنارآمدن با این استرس هستند. رابطه کودک خردسال با فرزند تازه متولد شده خود رابطه ضد و نقیضی است چون اکثر کودکان با تولد خواهر یا برادر واکنش‌های مثبت و منفی نشان می‌‌دهند.

واکنش‌های کودک در این حالت عبارتند از‌: بیشترشدن دفعات ایستادن مقابل والدین، عصبانیت و پرخاشگری‌او افزایش می‌‌یابد، اضطراب جدائی و رفتارهای پر استرس از قبیل ناخن جویدن‌، شب ادراری، بهانه‌جویی و … پناه بردن به شیشه شیر، پستانک و سایر رفتارهای نشانگر «‌واپس‌روی». والدین معتقدند که فرزند بزرگتر نسبت به فرزند نورسیده پرخاشگری می‌‌کند‌، ولی عکس این اعتقاد صادق می‌‌باشد زیرا رفتار پنهان یا آشکارفرزند بزرگتر بیشتر به والدین معطوف است تا به فرزند نورسیده‌.

محققین بیان می‌‌دارند که پس از تولد فرزند دوم‌، تغییرات قابل توجهی در رابطه والدین با فرزند اول رخ می‌‌دهد. این امر که مادرها به دنبال تولد فرزند دوم طبیعی است ‌و وقت کمتری برای فرزند اول بگذارند و این پدرها هستند وقت بیشتری صرف فرزند اول کنند. بنابر این رابطه مادر- کودک در این زمان دچار تغییر می‌‌شود و تعجبی هم ندارد که تقریبا ً تمام کودکان خردسال به تولد فرزند جدید در خانواده واکنش منفی نشان بدهند و این واکنش‌های منفی اغلب بچه‌ها‌، ظرف 4 ماه کاهش می‌‌یابد و ظرف یک سال برطرف می‌‌شود. اما این سوال بالینی مهم پیش می‌‌آید که چرا بعضی کودکان به نحو مناسب و کافی با تولد فرزند جدید در خانواده سازگار نمی‌شود.

شناختن متغیرهایی تاثیر ‌گذارد بر سازگاری کودک با تولد خواهر و برادر جدیدش سخت است و مهم‌ترین عوامل عبارتند از خلق و خوی کودک‌، سن کودک هنگام تولد خواهر یا برادر جدید، وضعیت روانی مادر، کیفیت رابطه پدر و مادر.

کودکان (به ویژه پسرها) بیشتر واکنش اضطرابی بروز می‌‌دهند، و در این هنگام مشکل خلق و خو دارند برای مثال عنق هستند یا واکنش هیجانی شدید نشان می‌‌دهند، گوشه‌گیر می‌‌شوند و واکنش آنها تداوم می‌‌یابد و سخت‌تر با شرایط سازگار می‌‌شوند. این وظیفه والدین است که نگاه پیشگیرانه داشته باشند، در مورد سازگار شدن کودک با تولد خواهر و برادر چون کودکانی یاد می‌گیرند در همان ماه‌های اول با این اتفاق سازگار ‌شوند در روابط تنگاتنگ و صمیمی خود با خواهر و برادر مهارت اجتماعی و شناختی مهمی را می‌‌آموزند که بعدا با خواهر و برادر خود کمتر اختلاف خواهند داشت‌. والدین باید فرزند بزرگ خود را برای تولد فرزند جدید آماده کنند. البته اینکه آماده کردن کودک را از چه زمانی شروع کنند به کودک بستگی دارد.

منبع: مرکز مشاوره ستاره ایرانیان-آمادگی کودک برای تولد خواهر یا برادر



:: بازدید از این مطلب : 706
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 01 آذر 1399 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshaverzendegi

در تربیت فرزندان، توجه به مسائل و نیازهای روحی و روانی آنها اهمیت ویژه‌ای دارد. بسیار مهم است که فرزندان گرفتار عقده‌های روانی نباشند تا توانایی دفاعی بدنی بیشتری پیدا کنند و کمتر بیمار شوند. بی‌توجهی والدین به کودک باعث می‌شود که کودک احساس کمبود شخصیت کند. پدر و مادرش فقط به تغذیه‌اش توجه دارند و به شخصیت او احترامی نمی‌گذارند و از این جهت کمبود شخصیتی خود را در لجبازی و نافرمانی و مجادله ابراز می‌دارد. بنابراین والدین باید علاج قبل از وقوع را درباره کودکانشان منظور دارند و شخصیتشان را پایه‌ریزی نمایند.

در قرآن کریم آمده: «فرزندانتان را در خردسالی به آداب (خوب و پسندیده) تشویق و ترغیب کنید.»

از طرفی برخی از والدین فکر می‌کنند که کودکان دچار استرس (دلهره و اضطراب) و ناراحتی‌های روانی نمی‌شوند و از هیجان و ناراحتی‌هایی که در درون طفل وجود دارد، غافل هستند.

گاهی مادر ناآگاه برای نظافت اتاق کودک چوب کبریت‌ها و لوازم بازی‌اش را به هم می‌ریزد و ساختمان‌هایش را خراب می‌کند. از هیجان و ناراحتی‌هایی که در درون طفل ایجاد می‌کند، غافل است. همه این موارد و مثال‌های دیگر، مونه دچار شدن کودکان به استرس و نابسمانی روانی است. بنابراین اگر والدین وظیفه خود را فقط در رفع نیازهای مادی فرزندان خود بدانند و به نیازهای عاطفی و روانی کودکشان آشنا باشند و در پاسخگویی به این نیازها تلاش کنند، روح و روان کودکان هرگز دچار آسیب نخواهد شد.

بحران‌های روانی در دوره کودکی

مشکلات خانوادگی

اختلافات خانوادگی تاثیر عمیقی در کودک می‌گذارد. اگر گفت‌وگوها به حل مشکل ختم شود و تکراری و خسته‌کننده و شدید نباشد، باعث یادگیری طفل و به‌کارگیری گفت‌وگو برای حل اختلاف می‌شود، اما از طرفی درگیری‌های هر روزه، بی‌احترامی‌ها و توهین‌های افراد خانواده به یکدیگر باعث آزردگی روحی کودک خواهد شد. زیرا دعواهای خانوادگی سال‌ها در ذهن او باقی مانده و حتی ممکن است بر زندگی و آینده او تاثیر منفی بگذارد. کودک پدر و مادر را سرمشق قرار می‌دهد و در آینده با همسرش برخورد درستی نخواهد داشت.

از مسائل دیگری که باعث ایجاد نگرانی در کودکان می‌شود، حرف زدن از مشکلات شدید خانواده مانند بدهکاری‌ها است، که در صورت تکرار و رفتار و گفتار نامناسب اعضای خانواده به وجود می‌آید. بهتر است بزرگ‌ترها همیشه از چگونگی حل مشکلات و راه‌های امیدوارانه حرف بزنند و کودک را به زندگی و آینده امیدوار کنند. گاهی نیز بدگویی از افراد فامیل، روح ظریف و حساس کودک را آزرده و او را نسبت به دیگران بدبین می‌سازد. با محبت و گذشت نسبت به دیگران مطمئنا کودک آموزش دیده و در آینده موفق‌تر خواهد شد.

منبع: مرکز مشاوره ستاره ایرانیان-پیشگیری از بیماری‌های روانی کودکان



:: بازدید از این مطلب : 735
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 01 آذر 1399 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshaverzendegi

این تصور نادرست است که اگر از همان ابتدا همانند بزرگان با کودکمان حرف بزنیم، زودتر بزرگ می‌شود و از نظر اجتماعی پیشرفت می‌کند، در حالی که اگر کودکان دلایل عقلی را می‌فهمیدند، دیگر احتیاجی به تربیت نداشتند. اگر از اول طفولیت با کودکان با زبانی صحبت شود که قادر به درک آن نیستند، در واقع آنان را به استعمال کلمات بیهوده و بی‌مورد عادت داده‌ایم، زیرا کودک در عالم طفولیت سیر می‌کند و چنین زبانی را نمی‌پسندد. پس به تدریج باید اسباب پیشرفت و تشخیص کودکان را فراهم آوریم.

پیامبر اکرم(ص) می‌فرمایند: «بر پدر و مادران لازم است که دنیای کودکان را درک نمایند و در ارتباط با آنان رفتاری کودک‌پسند پیشه کنند.»

بنابراین، مسائل تربیتی و آموزشی را نیز باید با زبانی کودکانه و همراه با شادی و در قالب بازی به فرزندانمان بیاموزیم و از سخت‌گیری بپرهیزیم و توقع نداشته باشیم که آنان نیز همانند ما فکر کنند و رفتاری همانند رفتار بزرگسالان داشته باشند. در نتیجه باید به مقدار فهم کودک با او سخن بگوییم و چیزی را که در توانایی و فهم قوای عقلانی او نیست به او لقا نکنیم، زیرا موجب ایجاد نفرت و انزجار او می‌شود. رسول اکرم(ص) می‌فرمایند: «اگر کسی با مردم سخنی بگوید که درخور عقل آنان نیست، فتنه و ناامنی برای برخی از آنان ایجاد می‌کند.

روان‌شناسان تعلیم و تربیت، معتقدند که والدین و مسئولین تعلیم و تربیت باید استعدادهای کودکان را بشناسند و برای کشف و تقویت و پرورش آن استعدادها کوشش کنند. آنها معتقدند که اخلاق در فطرت کودک نهفته است و والدین تنها پرورش‌دهنده اخلاق هستند، نه یادهنده. کودک بالفطره راستگو، با محبت و درست‌کار است. بزرگ‌ترها و محیط از او چیز دیگری می‌سازند. برخی نظریه‌پردازان تعلیم و تربیت عقیده دارند که به علت ترس کودک در مدرسه استعدادهای او شکفته نمی‌شود. بنابراین ما باید به تفاوت‌های فردی کودکان، استعدادها، علاقه‌ها و دیگر تفاوت‌های آنها توجه کنیم. در مدرسه باید ابتدا دانش‌آموز کاملا شناخته شود و استعداد و علائق او کشف شود و سپس برای به‌کارگیری استعداد و علائقش او را راهنمایی کنند. مدرسه باید مکان مناسبی بوده و امکانات لازم را برای تحصیل کودکان فراهم کند و آموزش و پرورش بهترین نهاد برای رسیدن به این هدف است. مسئولین می‌توانند از طریق ایجاد برنامه‌های تفریحی مثل اردو و بازدید، مدرسه و کلاس را از حالت خشک و بی‌روح درآورند.

منبع:  مرکز مشاوره ستاره ایرانیان-تربیت کودک را به زبان خودش به او بیاموزید



:: بازدید از این مطلب : 808
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 28 آبان 1399 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshaverzendegi

امروزه بسیاری از والدین از دروغ گفتن کودکانشان شکایت می‌کنند، اشتباهات تربیتی و زمینه‌های خانوادگی و اجتماعی سبب پدید آمدن این صفت زشت در کودک می‌شود، وگرنه گاهی فرزند، والدین را در دروغگویی الگو قرار می‌دهد. همانگونه که دروغ گفتن به فرزندان زشت و ناپسند است، دروغ گفتن در حضور فرزندان نیز زشت و ناپسند خواهد بود. وا لدین باید بدانند پیمان‌شکنی و عمل نکردن به وعده خود در مقابل کودکان آثار ناگواری در روح آنان بر جای می‌گذارد و اگر کودک موارد فراوانی از عهدشکنی، بدقولی و دروغگویی را مشاهده کند، او نیز به سوی انجام این اعمال و رفتار پیش می‌رود. به این صورت که اگر پدر و مادر در روابط با یکدیگر و یا دیگران، سخنان خلاف واقع بگویند، کودک در ابتدا به عنوان تقلید و سپس به صورت عادت دروغ خواهد گفت.

متاسفانه گاهی پدر یا مادر در غیاب دیگری به فرزندش می‌گوید که مثلا پدرت دروغ می‌گوید، این کار سبب سلب اعتماد فرزند به گوینده یعنی مادر و پدر می‌شود. گاهی برخی از پدران و مادران بدون توجه به صفات کودکی به محض این‌که اشتباهی از کودک سر زد، او را به شدت مورد تنبیه و سرزنش قرار می‌دهند. این عمل سبب می‌شود که کودک راه‌های مختلفی را برای فرار از این مجازات‌ها در پیش گیرد. دروغ هم یکی از راه‌هایی است که کودک انتخاب می‌کنند، زیرا در این صورت تصور می‌کند تنها راه نجات دروغ گفتن است.

گاهی نیز کودکان سعی می‌کنند در میان جمع خودنمایی کنند و خود را در میان جمع، مورد توجه قرار می‌دهند. این عمل در بعضی موارد مورد تشویق عملی یا زبانی دیگران قرار می‌گیرد و سبب می‌شود که آنان این شیوه را ادامه دهند و به سوی دروغ‌گویی به صورت شوخی و جدی کشیده شوند. همان‌طور که می‌دانید، یکی از ویژگی‌های دوران کودکی کنجکاوی است و به همین خاطر کودک سوالات زیادی را از والدین می‌پرسد، گاهی پدران و مادران یا نمی‌توانند یا نمی‌دانند چگونه باید جواب پرسش‌های کودک خود را بدهند. از این رو به تصور این‌که کودک متوجه دروغ و راست نمی‌شود، به او دروغ می‌گویند. اما پس از چندی کودک رشد کرده و می‌فهمد که به او دروغ گفته شده که در این صورت از تاثیرات زشت آن در امان نخواهد بود.

منبع:  مرکز مشاوره ستاره ایرانیان-کودکان را از دروغ‌گفتن نجات دهید



:: بازدید از این مطلب : 769
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 28 آبان 1399 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : moshaverzendegi

بی‌تردید همه کودکان دارای صفات همسان نیستند و تفاوت‌های بسیاری در خلاقیت، استعداد، اخلاق، صفات ظاهری و… دارند. به طور معمول خانواده‌ها به کودکی که شیرین زبان‌تر است، مهربانی فزون‌تری انجام می‌دهند. توجه داشته باشید که وقتی به کودکی، در حضور کودک دیگر بیشتر توجه می‌کنید، یا او را نسبت به دیگری بیشتر در آغوش می‌گیرید و یا یکی را نسبت به دیگری بیشتر مورد نوازش قرار می‌دهید، دیگری نیز سعی می‌کند خود را به شما نزدیک ند و از آن کودک دیگر متنفر شود و در نتیجه کودک، خود را حقیر می‌بیند و احساس کمبود شخصیت می‌نماید و در صدد تحقیر و تخریب فردی که بیشتر مورد توجه است بر می‌آ‌ید.

در جایی که کودکان به حد درک و فهم رسیده‌اند و می‌توانند علل تشویق‌ها و تنبیه‌ها را درک کنند، دیگر نباید در محبت از هر جهت تساوی برقرار کرد، زیرا در این صورت کودک وظیفه‌شناس و درست‌کار، دلسرد می‌شود و کودک بی‌انضباط و بی‌تلاش نیز به راه خود ادامه می‌دهد. پدران و مادران باید ملاک‌ها و معیارهای ارزش‌گذاری را برای کودکان دارای فهم، تبیین نمایند. بدین ترتیب، کودکان می‌فهمند که اگر می‌خواهند دارای ارزش و اعتبار بیشتری شوند، باید در راه رسیدن به این کمالات کوشش و تلاش نمایند.

البته دستور پیشوایان معصوم به عدالت بین فرزندان به این معنا نیست که با فرزندان شایسته و کوشا و فرزندان بی‌نظم و بی‌تلاش یکسان رفتار کنیم، بلکه این احادیث در جایی که کودکان در سنین ابتدایی رشد هستند یا تبعیض، دلیل معنوی و کمالی ندارد و یا برتری، کسبی و اکتسابی نیست، تاکید بر عدالت می‌کنند. پس امتیاز دادن به کودکان باید بر اساس لیاقت آنان و تلاششان برای رسیدن به کمالات و خوبی‌ها باشد تا همه کودکان خانواده دارای اهداف عالی و بلند گردند و خوی را در مسیر کمال و معنویت و ملاک‌های ارزشمند قرار دهند و بدانند که اعمال و رفتارشان سبب تفاوت و تشویق از سوی والدین است و تفاوتی میان پسران دختران نیست.

منبع: مرکز مشاوره ستاره ایرانیان-در بین کودکان خود عدالت را رعایت کنید



:: بازدید از این مطلب : 810
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 28 آبان 1399 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران